من ديگر بزرگ شدم، محكم و قاطع فراموشت كردم…

ديدي؟
من ديگر بزرگ شدم، محكم و قاطع فراموشت كردم
اين بار لحظه ي تحويل سال تو را آرزو نكردم
دستانت را نخواستم
اما
خودمانيم…
حيف بود
من بودم
سفره و سيب و سنبل بود
بهار بود
“تو” نبودي…
هدا_د_پ_ر

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.